کریمخان زند که بود؟
امروزیازدهم اسفند دویست ۲۳۹مین سال درگذشت کریم خان زند پادشاه لک زبان ایران است(بەتاریخ خورشیدی)بەتاریخ قمری _۲۴۶مین سال درگذشت اوست.
شرح_مختصری_از_زندگینامه_وسرگذشت_کریم_خان_زند:
تاریخ تولد ومحل تولد:
کریمخان زَند (زادهٔ ۱۰۸۳ خورشیدی در روستای پری، ملایر،۱۱۱۹هجری قمری)
مدت فرمانروایی:
فرمانروای ایران از (۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ ه. ق.)
نام پدر: ایناق خان
نام برادران: صادقخان زندوزکی خان زند(نابرادری او،از طرف مادر)
* فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند
پسران او به نامهای:
پسر اول ایشان ابوالفتح خان فرزند ارشد اوبود.
پسر دوم کريمخان، محمدرحيمخان نام داشت.
سومين پسر خان زند، محمدعلیخان نام داشت.
پسر چهارم کريمخان، محمدابراهيمخان بود.
دختران خان زند:
۱-پري جهان خانم که با علیمرادخان ازدواج کرد.
۲-خانم کوچک،او نيز با ابراهيم پسر صادقخان ازدواج کرد.
۳-بی بی کوچک، او با احمد مرادخان پسر علی مرادخان ازدواج کرد.
شهرت ولقب:
شهرت: وکیل الرعایا لقب:توشمال،خان
مشخصات فردی:
سراسر زندگی او درامید گذشت،ویژه ترین خصیصه ی اوقناعت و دوری از تشریفات بود.او شوخ طبع و بزمدوست بود. در سواری و جنگآوری بسیار دلاور و چیرهدست بود. ساده، نیکاندیش و دادگر بود و تا جایی که شدنی بود از سختگیری دوری میجویید. به دانشمندان و دانشجویان احترام میگذاشت و در کار دین تعصب نداشت و به خرافات همهگیر، بیباوری و بیاعتقادی نشان می داد.
آثار به جای مانده از او:
برای حصارشهر شیراز شش دروازه وبارو ساخت:
دروازه باغشاه،دروازه شاه میر حمزه،دروازه سعدی،دروازه قصابخانه،دروازه شاه داعی،دروازه کازرون.
*از دیگر بناهای اداری و دولتی که در شیراز ساخته شدتوسط کریم خان زند:ارگ کریم خان،دیوان خانه،میدان بزرگی به نام توپخانه،بازاروکیل،مسجدوکیل، حمام وکیل،باغستانهای زیبا،عمارت کلاه فرهنگی،مدرسه وکیل،و...
*وی کارخانههای چینیسازی و شیشهگری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دورۀ وی رونق فراوان یافت.
*دلیل اینکه غربیان وی را پادشاهی بزرگ نمی دانستند؛این بود که درزمان فرمانروایی او به غربیان امتیازی داده نشد.
*يکي از بزرگترين اشتباهات سياسی کريمخان، عدم تعيين جانشين برای خود بود. همين امر بلافاصله بعد از مرگ او، موجب اختلاف وکشتار ميان بازماندگانش (طوایف زند وبگله) شد. بسیاری از کارشناسان سیاسی تاریخی این سهل انگاری از جانب وی را علت فروپاشی سلسلهٔ زندیه می دانند.

*واحدپول رایج در زمان وی شاهی واشرفی بوده است، او به نام خود سکه زد وبرروی سکه های دوران خود این بیت شعرحک شده است(شد آفتاب و ماه و سیم در جهان_ از سکهٔ امام به حق صاحب الزمان) ودر پشت آن، عبارت (یا کریم )که به نام کریم خان اشاره دارد،حک شده است.
*کریم خان زند در اداره کشور ، بر پایه تعاریف نوین علم سیاست ، دموکرات، فدرالیست، آزادی خواه و جمهوری خواه شمرده می شود.وی خودمختاری خراسان ، استقلال افغانستان و مدیریت محلی در ولایات ایران را به رسمیت شناخت، در عین آن که با آشوب و یغما به مبارزه می پرداخت. از آن نمونه مدارا با میرمهنا و مدیریت محلی او در جنوب ایران و نیز قاجار در شمال ایران بود.کریم خان زند در اداره کشور ، بر پایه تعاریف نوین علم سیاست دموکرات ، فدرالیست ، آزادی خواه و جمهوری خواه شمرده می شود.
روابط بادول خارجه :
اوبادولت های؛ هلند،عثمانی،فرانسه،انگلیس ارتباط سیاسی اقتصادی برقرارنمودو کنسولگری ایران درایران کشورها دائر شد. به روسیه اجازه نداد که از خاک ایران برای حمله به عثمانی استفاده کند. بصره را ضمیمهٔ خاک ایران کرد و برتمامی اروندرود تسلط یافت.
مراحل دستیابی کریم خان به قدرت:
* در اولين اقدامش تويسرکان را به تصرف درآورد. اوتوانست بر «مهرعلي خان تکلّو» حاکم همدان بادویست سوار دربرابر پنج هزارسرباز پیروز شود.گام اول او تسخیرگلپایگان بود.گام دوم وسوم اوتسخیر همدان وسپس اصفهان بود. علی مردان خان بختیاری اولین پیمان شکن ظالم را به زانو درآورد،او اردلانی های سنه دژ(حسنعلی خان اردلانی) که وابسته به قاجارو عثمانی بودند را به سختی تنبیه کرد. آزاد خان افغان رقیب سرسخت خان زند که بارها اورا شکست داده بود درپایان نیزپناهندهٔ خان زند شد؛دراین میان محمدحسن خان قاجار که آزادخان را نیز شکست داده بود،سردار زندیه(علی مردان خان زند)رانیز شکست داد.خان قاجار درنبردی دیگر خان زند را شکست دادواصفهان را تصرف نمود.
درنبردبعدی باپیوستن شاه اسماعیل سوم به خان زند وتصرف تدارکات جنگی حسن خان قاجارتوسط کریم خان زند شیرازهٔ نیروهای اواز هم پاشیده شد و خان زند اورا زمین گیر کردو درنهایت خان قاجار شکست خورد.فتحلی خان افشار که از هم پیمانان خان قاجاربود،نیز تسلیم کریم خان زند شد.
*دوران پراز جنگ وآشوب پس از افشاریه به پایان آمده بود.کریم خان زند،رسما فرمانروای ایران شد وطی مدت حکمرانی خود عدالت پیشه کرد،و درتاریخ به نیکی از او یاد شده است.
محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:
کهولت سن و بيماری، شاه عادل زند را درسن هشتاد سالگی از پای انداخت_ سيزدهم صفر ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی_۱۱۵۷ خورشیدی )در شیراز وفات يافت.
*وی در موزه پارس یا عمارت فرنگی روبروی زندان کریم خانی (ارگ کریم خانی) ضلع جنوبی مجاور حیاط هنرستان صنعتی نمازی شیراز به خاک سپرده شدهاست.
پس از چیرگی آغامحمدخان قاجار بر شیراز،به دلیل کینه اش قبر وکیل الرعایا را شکافته و استخوانهای او را به تهران برد و در کاخش در مکانی بنام خلوت کریم خانی دفن کرد.
*ازنام مادر،همسروخواهران (؟)اواطلاعت دقیقی دردسترس نیست؛به همین دلیل نامی ازآنها آورده نشده است.
گردآوری✍️:سیف ا...چراغی
منابع:
-محبوبه تهرانی،کریم خان زند
-جان.آر.پری،زندگی پرماجرای کریم خان زند ترجمهٔ:داوودنعمت الهی
-حسن پیرنیا،(مشیرالدوله)،تاریخ ایران
کریم خان از روسای ایل زند، یکی از قبایل لک بود. دوران جوانی او در اردوهای جنگی نادری گذشت و بعد از قتل نادر، رهبری ایل زند را بر عهده گرفت. وی به دنبال نبردهای پیاپی با مدعیان سلطنت و شورشیان محلی، بر بخش اعظم کشور مسلط شد. و سرانجام در شیراز به سلطنت نشست. مردی در عین شجاعت و قاطعیت، نیک سیرت و ساده دل و به خصوص دادگستر بود، به آبادانی کشور علاقه بسیاری داشت و در سراسر کشور، به ویژه در شیراز، ارگ، بازار، حمام و کاروانسراهای بسیار ساخت. به منظور تقویت صنایع، کارگاههای گوناگون به وجود آورد و صنعتگران و هنرمندانی را که نادرشاه از هندوستان آورده بود، به شیراز فراخواند. خودکامگی سنتی حاکمان را، نسبت به روستائیان با صدور و اجرای فرامین خاص محدود ساخت. به منظور جلوگیری از اخد باج و خراجهای غیر قانونی به وسیله حاکمان محلی، وی برای ماموران دولتی، حقوقهای معینی که مستقیماً از خزانه دولت پرداخت میشد، تعیین کرد و گرفتن باج، خراج و پیشکشهای سنتی را از طبقه دهقانان ممنوع کرد. به فرمان او، کار های فرمانداران، زیر نظارت برگزیدگان دولت مرکزی انجام میگرفت، که میبایستی پیوسته در باره اوضاع مالی منطقه به او گزارش دهند. شبکه آبیاری وسیعی بخصوص در فارس ایجاد کرد. مالیات بر رعایا را کاهش داد، با اینکه تقریبا بیسواد بود، به توسعه آموزش علاقه بسیاری نشان داد و دانشمندان متعددی را به دور خویش گرد کرد.
کریم خان زند، آرامگاههای حافظ و سعدی را بصورت با شکوهی تجدید بنا کرد.
ابتکار خاص او در کشور داری این بود که هر روز دو تا سه ساعت شخصاً به شکایات و درخواستهای مردم رسیدگی میکرد. به منظور بالابردن سطح بازرگانی خارجی ایران، بندر بصره را که مهمترین بندر خلیج فارس بود، پس از محاصرهای چهارده ماهه از عثمانی باز پس گرفت. در شهرههای بزرگ ایران، بهای ثابتی برای خوار و بار و کالاهای اساسی دیگر تعیین کرد و برای حفظ امنیت ساکنان شهرها، مقرر داشت گشتیهای شبانه در شهر بگردند. کاروانسراها، بازارها و حمامهای تازه بنیان نهاد و باغهای تازه پدید آورد. فرمان داد تا کف خیابانهای شیراز و بازارهایش را سنگفرش کنند، و در دو سوی خیابانها نهرهای آب روان سازند. اقدامات موثری برای به منظور بنیانگذاری کارگاههای بزرگ صنعتی انجام داد، در تلاش برای احیای کشاورزی و اقتصاد روستایی وظایف و حقوق دهقانان را به گونهاش مشخص تعیین و هرگونه وظایف یا مالیاتهای اضافی را که از پیش معمول بود، ملغی کرد.
او در ایران لذت بردن مردم را از زندگی بصورت یک دستور العمل حکومتی در آورد.
کریم خان لک دوست داشت، پیرامون خود، مردمانی نیکبخت، شاد و خندان ببیند و به دستور او شبها از هر چهار سوی شیراز، صدای نی و دف بلند میشد. او هرگز مذهب را دستآویز اقتدار و مقام روحانی خود نکرد. در عهد او نه از تعصب نشانی بود و نه از قیافههای غمناک و سوگوار. لطف او شامل همه حتی بیگانگان و مسیحیان نیز میشد...
(📚منابع: ایران پس از ۱۴۰۰ سال ، شجاع الدین شفاء، جلد ۲
تاریخ کامل ایران، سر جان ملکم، جلد ۲، چاپ لندن📚)
ایل زند لک
طایفه زند لک یکی از شش ایل لک از جمله: سلسله، دلفان، طرهان، دالوند، لاله و زند می باشد که در ابتدا در چراگاه ایلات قدیم خود در نزدیکیهای ملایر در محلی به نام پری و کماکان مقام داشته و هرگز سر به اطاعت نیروهای عثمانی و افغان فرو نیاوردهاند. نادرشاه در زمان خلع شاه تهماسب، طایفهی زند را مانند بختیاریها و بخشی از قشقاییها یه اطراف خراسان کوچاند ولی پس از قتل وی تمام طایفه به محل اول خود بازگشتند.
در اصل طایفهی زند به سه طایفه تقسیم میشوند: ۱- بگله ۲- هزاره ۳- خراجی
در مجله یادگار آمده است: طایفه زند به سرداری محمد کریم خان از سال ۱۱۶۳ قمری وارد مبارزات سیاسی شدند و در سال ۱۱۷۲ قمری وی بدون مخالفت فرمانروای تمامی ایران شد به جز افغانستان که خود به آن حدود لشکرکشی نکرد و خراسان که به پاس احترام به خدمات نادرشاه افشار آن را به صورت نان خانه به اولاد او شاهرخ و فرزندانش واگذار نمود.
بعد از سقوط زندیان، آقا محمدخان بسیاری از طوایف زند را به اطراف قم تبعید نمود که آنها از آن زمان تا کنون در اطراف شهرستان قم به نام لکها یا زنده همچنان به صورت نیمه کوچرو یا اسکان یافته گاه با حفظ ویژگیهای نظام عشایری در اطراف قم، ملایر، اراک، روانج، قلعه چم، نیزار، مجدآباد، حصار سرخ، خرم آباد، حاجی آباد لکها، حسین آباد و نارچ پراکنده گردیدهاند.
تیرههای مختلف زند لک قم عبارتند از:
آروند، سعادتمند، امامقلیوند، گائین، عبدالملکی، زکی صفی و مرشوند.
منبع:(قوم زند لک در ایل قشقایی، صیاد لک، علی اصغر، چاپ اول، ۱۳۹۳، نشر قشقایی، ص ۳۲ و ۳۳)
داستان زندگی بزرگ مرد تاریخ ایران وجهان کریم خان زند لک بصورت مختصر وکامل
🔸 مقدمه کتابچه زیر:
🔹 زندگی کریمخان زند پر از ماجرا و سرشار از پستیها و بلندی هاست، شاید کمتر پادشاهی در طول تاریخ را بتوان با او قیاس کرد. زمامداری و حکومت او نمادیست از صلح و صفا و سازش و ساده زیستی ایلیاتی که سرشت قوم لک است.
🔹 خودی و بیگانه او را مورد تمجید و تحسین قرار دادهاند و حتی دشمنان او نیز گاه نتوانستهاند که علاقه خود به این نیک مرد را پنهان کنند. تمام هم و غم او مردمی شاد و آزاد بود که زیر سایه عدل بتواند روزگار بگذرانند و در راستای این مهم حتی از استفاده از نامهای پر طمطراقی چون شاه و سلطان اِبا داشت و خود را وکیل و نماینده مردم میدانست.
🔹 کریمخان زند توانست با تکیه بر ذکاوت خدادادی که داشت ایران را از آسیب چند پاره شدن دور نگه دارد. او هر آنچه که داشت را هدیهای از جانب خداوند و اهل بیت میدانست و ...
🔹 در وصف این شاه با یال و کوپال چیزی نمیتوان گفت جز اینکه کریمخان زند مانند هیچ پادشاهی نبود ...
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
🔹 در راستای معرفی قوم بزرگ و ایرانی لک بر خود دیدم که چکیدهای از مطالب کتب گوناگونی که در مورد کریم خان زند نوشته شده است را با فعالان و علاقهمندان به فرهنگ و ادبیات قوم لک به اشتراک بگذارم، باشد که بیشتر با گذشته خود آشنا شویم و مقداری نیز از محاورات و واتههای عامیانه فاصله بگیریم.
🔹 در این مختصر سعی بر آن شده که فقط سیر به حکومت رسیدن کریمخان زند بصورت کاملاً خلاصه و البته داستان وار روایت شود و از چند و چون وقایع و شاخ و برگهای آن تا حد امکان و تا آنجا که به روایت اصلی خدشهای وارد نکند و مخاطب را دچار سردرگمی نکند پرهیز شود.
🔹 صد البته هر کدام از روایاتی که در این نوشته در یک جمله آورده شدهاند خود به اندازهی چندین کتاب ماجرا دارند و درباره آنها بسیار نوشته شده است.
🙏 امیدوارم که با این نوشته، قدمی هرچند کوچک در راستای معرفی بزرگان قوم بزرگ لک بردارم.
📝: مسیحا جوانمرد
اینجا 👆کلیک کنید
روایت ها و مکتوباتی بازقیمانده از دوران کریم خان زند و وضعیت مردم آن روزگار

شاه زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.
شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.
کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم.
در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف، بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رؤیا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم، خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگزاری از والد ماجد شما بود!”. مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال دژخیم می گردد!
موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!
هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند.
_________________________________________________________________________
📜 ضرب المثل
مثل «قوش کریم خانی» کنایه از چیزی است که نگهداری آن نه تنها فایده ای ندارد بلکه باعث هزینه اضافی خواهد شد.
کریم خان زند، مؤسس سلسله زندیه مردی ساده و بی آلایش بود. او برخلاف بسیاری از پادشاهان، خودش را شاه نمی خواند، بلکه همیشه می گفت من "وکیل الرعایا" هستم، او تقریبا سی سال بر ایران حکومت کرد و پیوسته از تجمل و زرق و برق دوری می جست و هرگاه هدیه ای برای او آورده می شد، که از نظر "وکیل الرعایا" جنبه تجملاتی داشت آنرا پس می فرستاد. #حکایت های بسیاری از این رفتار کریم خان وجود دارد، که در زیر یکی از آنها را اشاره می کنیم که در مناطق جنوبی کشور به صورت مثل در آمده است.
روزی شخصی «قوشی» زیبا و دست آموز را به عنوان پیشکش برای کریم خان زند آورد. کریم خان می پرسد: "غذای این پرنده چیست؟
مرد می گوید: این پرنده روزی دو وعده غذا می خورد و در هر وعده باید به او یک مرغ بزرگ یا دو کبوتر داده شود.
کریم خان مجدداً می پرسد: فایده این جانور زبان بسته چیست؟
مرد که فکر می کرد کریم خان به قوش علاقه مند شده است می گوید: هر گاه وکیل الرعایا قصد شکار داشته باشند اگر کبکی یا پرنده ای از دیدشان دور بماند این قوش با چنگال های پُرتوانش آن را برای شما شکار خواهد کرد.
کریم خان می گوید: پس با توجه به توضیحات شما من باید روزی چهار کبوتر برای تغذیه این حیوان آماده کنم تا شاید سالی یک بار که به شکار می روم او برای من یک کبک شکار کند.
___________________________________________________________________
حکایت
✨ قلیان کریمخان
درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشارهای به او کرد.
کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.
کریم خان گفت: این اشاره های تو برای چه بود؟
درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود، گفت: چه میخواهی؟
درویش گفت: همین قلیان مرا بس است. چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.
خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشارهای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو، کریم فقط خداست که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش است!

________________________________________________________
حد متوسط هزینه یک خانواده هفت نفری کارگری در زمان کریم خان زند
حد متوسط درآمد یک کارگر در روز عبارت بود از ۳۰۰ دینار که در سال در حدود ده تومان می شد، یعنی ۵۰۰ مارک طلا.با این پول یک خانواده هفت نفری اگر کمی قناعت میکرد میتوانست به راحتی زندگی بکند. تایید این در آمد سالانه را ما در سفرنامه وارینگ ؛ سیاح انگلیسی که ۲۱ سال پس از مرگ وکیل به ایران آمده است پیدا میکنیم، وارینگ می نویسد که یک سرباز در سال از ده تا پانزده تومان در آمد دارد.
اینک با مطالعه درباره ی خرج روزانه ی یک خانواده ی کارگری هفت نفری، میخواهیم ببینیم که یک کارگر با سیصد دینار در آمد روزانه اش چه میکرده است و از این پول چقدر برایش ذخیره
میشده است.
می بینیم که مخارج روزانه یک خانواده در حدود روزی ۲۰۰ دینار بوده است. بدین ترتیب از درآمد سالیانه (سالی در حدود ده تومان) تقریبا دو تومان و هفت هزار دینار برای سایر موارد باقی می مانده است، لازم به یاد آوری است که برآورد بالا کوششی است برای نشان دادن قدرت خرید یک خانواده کارگری...(دکتر پرویز رجبی
کریم خان زند و زمان او ص ۱۹۸ )
________________________________________________________________________
موشن روژی کریم خون زند گه ای طایفه لک بیه ای جنگی شکس هواردوی و وه گرد مال ماولی دوشمنه دوما میهوایا
یه چمه مال و ژن و آیلا بیتی یه کی اه دشمنه لا
یکی اه ژ دوشمنه ل شمشیر تیژیه دسا وه دوما بیتی کریم خون هر موت هه ی کور نوری دس هیز ده! دوشمن دس وردار نوی
دشمن هتو نوا و گست شمشیر بشینی او کریم خون ،وکیل ئه ی رّاو نیشتو سر دوزیتیا و شمشیر هونه دار نوم کپولک که بیه دو کوتا و هر کوتی کته یه لا را
کریم خان دسه شمشیر ماچ کردیا و وه لکیا وّت:« تونه مورّین و بختم نمورّی» گه ای گپه ای تاریخ نویسرهیایه
یه کی ای بوه شه ل دور کریم خانی ئی گپه وه بیتا وشیاشی:
همی رفت و می گفت پژمان به تیغ
تو بری و بختم نبرد،دریغ
ترجمه:
گویند روزی کریم خان زند که از طایفه لک بوده است در جنگی شکست می خورد و همراه با خانواده در حال فرار بود و دشمن به دنبالش
به یک چشم زن و فرزند و بار و بنه را می نگریست و با چشم دیگر دشمنان را
یکی از افراد دشمن شمشیر تیز به دست کریم خان را دنبال کرده بود کریم خان وی را خطاب قرار داد ! هان ای پسر(مرد)دست بردار و نیا اما دشمن دست بردار نبود
دشمن نزدیک شد(به جلو آمد)و می خواست با شمشیر به کریم خان بزند وکیل به وی فرصت نداد و با چالاکی سرش را کنار زد و چنان بر فرقش زد که دو نیم شد و هر نیمه به طرفی افتاد
کریم خان دسته شمشیر را بوسید و به زبان لکی گفت: تو می بری و بختم نمی برد که این سخن در تاریخ ثبت گردیده است
یکی از شعرای دوره ی کریم خان این سخن را به شعر فارسی در آورده است:
همی رفت و می گفت پژمان به تیغ
تو بری و بختم نبرد،دریغ
نوشته های مرتبط: بازماندگان زندیه
برچسبها: مشاهیر لک, کریم خان زند, زندیه

