مقدمه:
توضیح کوتاهی در مورد ماد شناسی وبسیاری از منابع معتبر که متاسفانه در کشور ما مورد استفاده قرار نمیگیرد:ما سه دسته مورخ داریم:
- مورخان مستقلی مثل گزنفون آمینوس مارسلینوس
- مورخانی مانند هرودوت که با دانایان ونادانان صحبت کرده ونوشته
- ودسته آخر مورخان درباری که سردسته انها کتزیاس است(که با وجود اشتباهاتی در برخی از جاها بسیار دقیق تر از نوشته های هرودوت میباشد)
جمیع این اسناد +متون میانرودانی نتایج بسیار جالبی از تاریخ مادها بدست می آید یک سری مورخان درباری که سر دسته آنها کتزیاس می باشد که به اسناد دربار هخامنشی دسترسی داشتند (دفاتر شاهی هخامنشیان)که خلاصه فوتیوس دیدور و... که بسیار دقیق تر نوشته های هرودوت هستند و کاملا منطبق بر سرنوشت باستانشناسانه میانرودان در متون ارمنی هم رفته چون این متون از مارکاپاتینا به موسی خورنی MOVSĒS XORENAC‘I و اشکانیان هم رسیده واین ها هم آن نسخه ها رو کپی برداری کرده اندکتاب جامع دیودور نوشته ها ومتون میانرودنی و...
سوالات مهمی که در رابطه با این منابع پیش میاید:مادها در چه محدوده ای زندگی میکرده اند؟حکومت مادها از چه سالی تا چه سالهایی بوده است؟مادها در حدود کرمانشاه تا همدان بوده اند طبق جمیع این اسنادویسری لوح های اکدی ومیانرودانی های دیگر که فقط فعالیتهای آنها موجود هست .
ماد کهن:
اروپاييان همواره كوشيدهاند كه تاريخ فراهخامنشي ايران را انكار كنند و آنچه را كه در تاريخ هرودوت درباره ايران آمده است، درست و حقيقي بپندارند. در حالي كه كتاب تاريخ هرودوت را براي سرزمينهاي ديگر، همانند مصر، افسانهاي و ساختگي ميدانند. نوشتههای هرودوت ناقص و سانسور شده است و باید اسناد دیگر کشورها كه ارزش تاریخی دارند را نیز در نظر بگیریم
ميدانيم كه جلد دوم كتاب تاريخ هرودوت درباره مصر است. اروپاييان يك خط از گفتههاي هرودوت درباره مصر را نميپذيرند و آن را داراي سنديت تاريخي نميدانند. بدان سبب كه هرودوت قدمت اهرام ثلاثه مصر را به پس از جنگ «تروا» ميكشاند. با اين حساب زمان ساخت كوه وارههاي سه گانه اهرام 1100سال پيش از ميلاد ميشود. باستانشناس مصري اين تاريخ را رد ميكند و با تكيه بر اسناد ديگر، زمان ساخت اهرام را 2500 سال پيش از ميلاد تخمين ميزند. پس، از ديد آنها، نوشتههاي هرودوت براي تاريخ مصر، ارزشي ندارد. در حالي كه همين اروپاييان، هر آنچه را كه هرودوت درباره ايران نوشته است، بي چون و چرا ميپذيرند. برعكس اين، گفتههاي «برسوس» و «ديودور» را براي تاريخ ايران، دروغين قلمداد ميكنند ، اما براي تاريخ مصر داراي ارزش ميدانند. تاریخ هرودوت برای ایران سانسور شده است.سلسلهاي برچيده شده از تاريخ ايران اگر به تاريخ باستاني ايران نگاه كنيم و كتابها و نوشتههاي مورخاني غير از هرودوت را بررسي كنيم، درخواهيم يافت كه پيش از مادها، سلسلهاي ايراني وجود داشته است كه تاريخنويسان يوناني و محققان اروپايي به عمد آن را حذف كردهاند. نخست اشاره كنيم كه بر اساس آنچه امروز غربيها ميگويند تاريخ دولتهاي ايراني با مادهای تحت امر دیاکو آغاز ميشود.مادها از 701 تا 550 پيش از ميلاد فرمانروايي كردهاند. پس از مادها، هخامنشيان بودهاند كه تاريخشان از 550 تا 330 پيش از ميلاد امتداد مييابد. پس از آن دوره فترت سلوكيان است و سپس اشكانيان و ساسانيان. كل دادههاي اروپاييان از تاريخ ايران همين است. آنها حتي دو پادشاه نخست مادي، «ديااكو» و «فرورتيش»، را حذف ميكنند...
مادیها همچنان بر نواحی هگمتانه (شهری که برخلاف گزارشهای هرودوت، پیش از دیاکو نیز وجود داشته و دیودور در بند سیزدهم از کتاب دوم خود، قدمتش را به زمان سمیرامیس درج کرده است)حکومت میکردند. (یرنیا، رویۀ 1)
حکومت و سرزمینهای مادی هرگز در دوران کهن به طور کامل تسلیم آشوریان نشدند. به عبارت دیگر، آشور هرگز نتوانست نه از سوی غرب و نه از سوی خاور، گسترۀ متصرفات مادها را به دست آوردند .
بنیانگذار دودمان «نینوس (روی کار آمده در سال 2022 پ.م )» فرمانروایی نواحی غربی فلات ایران را از دولت ماد و شاهی به عنوان فارنوس (خورنَ) میگیرد.

این حکومت را میتوان اولین حکومت ماد لقب داد، که دارای 8 شاه بوده که به مدت حدود 224 سال حکومت میکردهاند. نینوس در دویست و بیست و چهارمین سال حاکمیت ماد یکم، حکومت آنها را در اکباتان(همدان امروزی) از بین میبرد که این موضوع نه تنها دیرینگی مادها را بسیار پیشتر نشان میدهد (تا سال 2246 پ.م)، بلکه از وجود هگمتانه تا زمانۀ یادشده خبر میدهد. دلیل حضور نقشبرجستۀ فردی با کلاه مادی-پارسی در سنگنگارۀ انوبانینی، با دیرینگی 2000 پ.م، توسط این محاسبات و اسناد روشن میشود.( تحقیقات و پژوهش سورنا فیروزی براساس منابع یونانی واسناد میانرودانی و...)

مده(مادَ ) و ماد:
پهنههای جغرافیایی که در متنهای سومری با پیشوند «مَدَه» آمده، اغلب با سرزمینی که پس از اینها به نام مادَ (مادستان) شهرت یافته، منطبق است. از نظر مردمشناسی نیز در طول تاریخ، دگرگونی مردمی در ساکنان آن پهنه دیده نمیشود. نمای هر دو نام یکسان است، زیرا «آ» در خط میخی با «اَ» نمایش داده میشود.
شولگی، فرمانروای دودمان سوم اور (4100 سال پیش)، در سال 38 فرمانروایی خود، اقدام به احداث «/باد/ مَدَه/کی/» به معنای «دیوار سرزمین ماد» کرده و سپس دربارۀ غنائم جنگی که از سرزمین مَرتو گرفته است، گزارش میدهد.این واژه (مَدَه)، به روشنی گونهای اسم عام برای سرزمینهای واقع در خاور دجله تا خاور زاگرس بوده است.

پهنهای که در دورانهای پسین، میهن مادها و پارسها شد و اکنون نیز زیستگاه کُردان است.در نامهای از ایشبیاِرَّه به ایبیسین فرمانروای دودمان سوم اور، نخست از تازش آموریان به «مَدَه» و سپس «سومر (کَلَم - Kalam)» سخن رفته است. بیگمان، مراد از «مَدَه» در این نامه، چیزی جز سرزمینی در خاور و بیرون از سومر نمیتواند بوده باشد.وانگهی، تازش آموریان از راستای خاور صورت گرفته است.(نک: دانشنامۀ کاشان - ج3، ص214) در متنهای دیگر، از این دیوار به نام «باد-ایگی-خورسَگَه» به معنی «دیوار روبروی کوهستان» یا «دژ روبروی فلات» یاد شده، که با «دیوار پدافندی مَدَه» یکی است و از دیدگاه سومریان دیواری پدافندی در برابر پهنههای باختری فلات ایران بوده است...در یکی از سندهای دوران پسین آشور که فهرست سرزمینهای گوناگون را در بر دارد، سرزمین گوتیوم (در باختر ایران) با «/مات/ ما(؟)دَنی» یکی شده که باید منظور همان سرزمین «مادَ (مادستان)» باشدریگودا، کتاب1، بخش100، بند18:ریشۀ «مادَ» باید در پیوند با مفهوم «میان» و «هستۀ میانی» باشد.(وی-مَئیذ-یه /میانۀ جهان/)سنجیده شود با هندوآریایی کهن «مَدیَه (در میان)»، هندوایرانی و اوستایی کهن «مَئیدیَه» و اوستایی نو «مَئیذیَه»(میانی)، پارسی باستانِ «مَیان» و فارسی «میان».(لاتینِ «مِدیوس» و آلمانی کهن «میتی»)واژۀ سومریِ «مَدَه»(خط میخی «مَتَی») نیز از همین ریشه برگرفته شده است. این ریشه در گزارشهای باستانیِ اروپایی به گونۀ «مَتیِهنی»(هرودت) و «مَتیانی»(استرابو) آمده است.(منبع:دفتر یکمِ دانشنامۀ کاشان - جلد 3کتاب «آریاییان، مردم کاشی، اَمَرد، پارس و دیگر ایرانیان»، دکتر جهانشاه درخشانی)
آنان همچنین بر پایۀ گفتههای کتسیاس، بر سرزمینهای شمالی (کادوسی)، خاوری (پارت) و جنوب (پارس) حکم میراندند (کتسیاس، پرسیکا، نقل در دیودور، همان، کتاب 2، بندهای 23-34. )
براساس نوشته هرودوت :آشوریها در آسیاحدود 500سال حاکمیت داشتند، اول مردمی که سر از اطاعت آنها پیچیدند، مادها بودند. اینان برای آزادگی جنگیدند، رشادتها کردند و از قید بندگی رستند.
حکومت مادها به چهار دوره مادی تقسیم میشود:
۱.هشت پادشاهه در هزاره سوم پیش از میلاد تا سراغاز هزاره دوم
۲.دوره دوم که چهار شاه دارند هزاره یکم که در کتیبه میارودانی موجود میباشد همان حوزه جغرافیایی
ارپکَ : 815- 788 پ.ممائو داکو : 787-768 پ.مسس آرموس: 767-738 پ.مآرتوکاس :737- 708 پ.م
۳.دوره سوم که بصورت جمهوریت اداره میشده طبق اسناد یونانی دولت شهر بوده اند و بصورت دولت بوده اند وحاکمیت دموکراتیک داشته اند پیش از جمهوریت روم و پیش از دموکراسی یونان
دیودور آشکارا بیان می کند که این حد فاصل (میان شاهان قهرست شده در اسناد ائوسبیوس و برسوس و هرودوت)، سرزمین ماد فاقد سامانه شاهی بوده و از یک نظام مردم سالار بهره می برده است، یعنی در زمانه ای پیش از آنکه در آتن و شهر رم، سامانه یادشده، جریان داشته باشد.(ر.ک به مقاله ریشه های دموکراسی و مجلس در ایران کهن و باستان از نگارنده)
۴.وپس از این دوران هم این حاکمان آخرین فرماندهان ماد دیاکو و... بوده اند)
دیا اوکو : 53 سالفرورتیش : 22 سالهووشترَ: 40 سالآشتاهاگ (لفظ مار آپا کاتینا مورخ ارمنی، که به لفظ ایرانیان نزدیک تر بوده) : 35 سال
ﻣﻮﺭﺥ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﺑﻪ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﻮﺱ ، ﭘﺎﺭﺍﺗﺎﯾﻦ ، ﺳﺘﺮﺍﻭﭼﺎﺗﺎ ، ﺁﺭﯾﺰﺍﻧﺘﯽ ، ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﺎﮔﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﻗﺒﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﺷﻬﺮﺕ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﻮﻧﺪ .
بخش اول :دشت نسا
«بر اساس تحقیقات مورخینی چون «مری بویس» ناحیه سیمره امروزی محل پیدایش اولین دولت(اتحاد کل قبایل ماد) در ایران بوده است و اولین دولت درشرق دشت نیسا یا نیشا( ماهیدشت کنونی ) به وجود امد »
پروفسور مری بویس، استاد ادیان و زبان های ایران باستان و ایران شناس بزرگ
دشت نیسایه در ماد کجاست؟
[گروهی از نویسندگان پیشین رومی و یونانی نسا پروشگاه اسب در زمان هخامنشی را در ماد یاد کرده اند و از خود داریوش هخامنشی سومین شاه هخامنشی یک نسا در سرزمین ماد و سنگ نوشته بغستان(کتیبه ی بیستون) یاد شده و مانند اوستا (nisaye)نیسایه خوانده شده است.][25]
هرودوت نوشته است: مادها چراگاههای فراوان دارند، اسبهایشان پرخون، زیبا، خوشاندام و خوش قامتاند و در ایلخی شاه تربیت میشوندهرودوت ضمن توصیف لشکر کشی بهارسال 480 پیش از میلاد خشایارشا به یونان می نویسد : آنگاه هزار سوار برگزیده ایرانی و در دنبال آن هزار نیزه دار برگزیده و پس از آن ده اسب مقدس که آنها را نسائی میخواندند برای این که در کشور ماد ، دشت پهناوری است موسوم به نسا، این دشت اسب های بزرگ پرورش می دهد .

دشت بزرگ Nisaean (هرودوت ۷٫۴۰٫۳۰) در ماد اغلب به عنوان خانه اسبان بزرگ و قدبلند نسایی در نظر گرفته میشود (هرودوت ۳٫۱۰۶٫۲)
و منطقهای بسیار مهم با توجه به نوشتههای هرودوت، استرابو کتزیاس دیودور و .... بودهاست. نیسایا (Nisaia (Old Persian Nisâya, 'settlement') ناحیهای است در غرب ماد همچنین دشت نسایی که توسط مولفان باستانی متعددی ذکر آن گفته شدهاست، به خاطر اسبهای معروفش و شبدر مخصوص آن ناحیه(medicago sativa, "purple medic"; alternatively, alvalva) شناخته شده بود این دشت در ناحیه زاگرس در دشتی بنام ماد دشت بود.
نیسایا (Nisâya (n-i-s-a-y, rendered as El. Nu-iš-ša‚-ya, Bab. Ni-is-sa-a-a) نام منطقهای در ماد میباشد که در نزدیکی بیستون قرار دارد جایی که داریوش اول، گوماتا مغ بزرگ دژ سیکایوواتی را کشت.
دیودور سینیوری مورخ قرن اول قبل از میلاد در مورد دشت «نیسایه» که چراگاهی پر آب و علف در کشور ماد بود می نویسد: «در روزگار اسکندر ۶۰۰۰۰ اسب در چراگاه نیسایه در چرا بودند و قبل از آن روزگار ۱۶۰۰۰۰ اسب در آنجا پرورش داده می شد.»
نیسایه بطور دقیق تر وبا توجه به نوشتههای دیودوروس (۱۷٫۱۱۰٫۵)، جایی در ناحیه باغستان در نزدیکی بیستون میباشد .

..."آنگاه من با شمار اندکی از مردان مغ گئومات را کشتم وکسانیکه به او وفادار بودند در دژی بنام سیکیه هوتی در سرزمینی بنام نیسایه در ماد او را کشتم وشاهی را از او پس گرفتم» (بند 13 از ستون یکم کتیبه داریوش در بیستون).
طبق کتیبه بیستون بردیه دروغین در دژ پی شیا اواد – بر کوه آراکادریش ظاهر شد . این کوه در سرزمین ماد قرار داشته است

ماهیدشت (ماه دشت=مایشت تلفظ محلی=مادی دشت)در دوره اشکانیان به «نیستاه» معروف بود و به دلیل آب و هوا و مراتع خوب، محل پرورش اسب جنگاوران اشکانی بوده است. در زمان صفویه این ناحیه ماهیدشت نامیده شد و کاروانسرای شاه عباسی در آن بنا نهاده شد.[18]
تلفظ بومی و اصلی ماهیدشت وریشه اسم (( ماه یشت یا مایشت )) :
این اسم برمیگردد به دوران باستان به گونه ای که ((یشت)) در زبان اوستایی و پهلو معادل پرستش معنی دارد.
دشت ماهیشت یا مایشت مکانی مقدس و امنی برای ستایش (یشت ) ماه بوده .
و حتی برخی از بزرگان ادعا دارند که اولین نقطه پیدایش دین میترایسم، مهر پرستی، خدای ماه در این مکان بوده است.
چیزی که مهم است این موضوع می باشد که محل پرورش اسب در منطقه را تاریخ نویسان نیسا ،نسا ونیسان ذکر کرده اند.وآنطور که نوشته اند
این اسبان نژاد نیسایی شهره ی آفاق بوده اند وهمواره حکمرانان به آن چشم داشته اند. اسبان ماد که در جلگه های نسا پرورش می یافتند در دنیای قدیم شهره ی آفاق بودند و آشوریان همواره به این اسبان چشم طمع دوخته و باج و خراج خود را با اسب می گرفتند. در نیمه ی اول قرن 7 ق.م. پادشاه آشور برخی از امیران محلی ماد را اسیر کرد و سایرین با هدیه اسب و لاجورد حمایت او را خواستار شدند. لشکرکشی های متعدد آشوریان به نواحی سپره، اورامان، آذربایجان، کرمانشاه، کرانه های رودخانه زاب، سواحل رودخانه ی قزل اوزن برای تصاحب اسب و نشخوارکنندگان بود.[9][استرابون]
پُلیبیوس مورخ يوناني (حدود 208 تا 125 پیش از میلاد) چنين نوشته است :سرزمين مادي براي مردم و اسب انها بر جاهاي ديگر برتري دارد ،از اين رو پرورشگاه اسبهايي كه براي اخور پادشاهان است در سرزمين ماد مي باشد و دشت مادي در كنار كرمانشاه ( ماهيدشت كنوني) مي باشد مركز پرورش اسب سواران غيور بوده است...
دیاکونف در مورد مادها میگوید : هنر اصلی این اقوام سوارکار جنگجو، پرورش اسب بود که مایه ی شهرت جهانی آنان شده بود.( دیاکونف، 1357: 162/ گیرشمن، 1349: 77-71 )
از نسا در مناطقی از ایران یاد کرده اند ،از جمله در فارس وخراسان و...اما آنچه مورد توجه خاورشناسان ومحققان ایرانیست دو نیسا می باشد. استرابون از دو نسا، یکی در ارمنستان و دیگری در ماد نام می برد و اسبان نسایی را بهترین اسبانی می داند که در آخور پادشاهی نگاه داشته می شد. او می گوید استاندار ارمنستان سالانه بیست هزار راس از این اسبان را برای پادشاه هخامنشی می فرستاد و در ماد، در سراسر جاده ای که از بابل به قفقاز می رود، از این اسبان یافت می شد و در روزگار هخامنشیان در چمنزارهای ماد پنجاه هزار مادیان در چرا بودند.( ن.ک. به تاج بخش، 1372 : 119-117 / وندیداد، 1361 : 10 / پورداوود، 1356 : 178-277 )
قبل از آریایی ها ساکنان اصلی ایران که قسمتی از آسیا محسوب می شدند مردمی به نام کاسیان زندگی می کردند . این کاسیان که در زاگرس به ویژه در قسمت کوههای مرکزی زاگرس سکنی داشتند ، این کاسیان پیروزی خود بر بابل را درسال 1750 ق.م مدیون استفاده ی از اسب هستند.(ن.ک.به تاج بخش 1372ص27)
سابقا گزارش شده حدود1200سال قبل از ميلاد مسيح در زمان پسر حمورابي بابل بارها مورد تهاجم اقوام كاسيت ساكن در دره هاي زاگرس مركزي( دره سيمره) قرار گرفت كه ايشان در تربيت اسب وسواركاري بسيار خبره بودند كه اسب در نزد ايشان جايگاه والايي داشت و يك الهه قابل پرستش بود وهمچنين در جنگاوري مهارت بالايي داشتند.ايشان بالاخره بر بابل چيره گشتند وبه مدت 575سال بر بابل حكومت كردند... همچنين ايشان طويل ترين فتح خارجي را بنام خود ثبت كردند و امپراتوري ايشان به دست دولت عيلام و شوش بر اثر اختلافات حاكمان داخلي شان متلاشي شدند ودر زمان حكومت دياكو دوباره متحد شدند وعمده نيرومند سپاه کوروش را تشكيل ميدادند .واكثر سرداران كوروش در زمان فتوحات نصف جهان از ايشان بود مانند گبرياس آباراس و... [20]
باورود کاسیها به بابل اسب اصیل واهلی به بابل راه یافت.(لوکاس/91-94).ن.ک دیاکونف می نویسد پیدا شدن مقدار زیادی از ابزار آلات مربوط به اسب از جمله زین ویراق ولگام در مقابر لرستان نشانه هایی از اهمیت اسب است در این منطقه.(ن.ک.دیاکونف.1357.170-171)(خانم استارک در سفرنامه الموت.1346.49-50).آشوری ها سوار کاری را از مادها آموختند ومادها در منطقه ی زاگرس زندگی می کردند.آشور بانی پال به دنبال گسترس قدرت خود بر زاگرس به خاطر دستیابی بر منابع نقره و رمه های معروف آن بود چون این منطقه مستعد پرورش اسب بود.(ن.ک.به مشکور.126)(زرین کوب.170-79)
راجع به «کوسیان یا کاسی ها» باید گفت که این ها در تربیت کردن اسب های خیلی خوب ماهر بودند وثروت انان از این راه بود،که اسبان زیاد به بابلی ها و آشوری ها می فروختند و آشور اسب های سواره نظام خود را از کاسی ها تحصیل میکرد.

علاوه بر آن،اسب های کاسی به واسطه بابل به جاهای دیگر آسیای غربی و فنیقیه به فروش می رفت. از اینجا می توان حدس زد، که نیسای معروف ،که از حیث خوبی و قشنگی اسب هایش آنقدر معروف آفاق بود و مورخین عهد قدیم،بخصوص هرودوت،در چند مورد از تندروی و بردباری آنها صحبت داشته(به صفحات 181-635-775 این تالیف رجوع شود) در صفحه کاسی ها بوجود آمده وبنابراین محل نیسای قدیم،که اسکندر به تماشای آن رفت باید در جایی بین کرمانشاه و نهاوند بطرف شمال باشد.[34] 👈 (تاریخ ایران باستان ،جلد دوم،حسن پیر نیا)
نام قدیم پیاز آباد زردلان میر اسپه بوده بدان خاطر به آن میر اسپه میگفتند که اسبهای اصیل پرورش میدادند و امراء اسپهای خود را از آنجا خریداری میکردند.(اسپ (لکی واوستا) = اسب به فارسی و زردلان منطقه ای در شرق جلگه ی ماهیدشت می باشد که در روستای بانلکان آثاری از دوران مادها بدست آمده است) .

فیلد هنری در کتاب مردم شناسی می نویسد:« مسکن اصلی عیلامیان دره کارون و کرخه یا عیلام باستانی یعنی استانهای خوزستان، لرستان، ایلام و صیمره بوده است که از ایالات آن حَلوان است که در کوهستانهای جنوب شرق کرمانشاهان و قسمت علیای رود سیمره سکونت داشته و از راه گله داری و پرورش اسب امرار معاش میکردهاند.
آثار متعلق به دوران ماد در فیروز آباد سان روسم( در اطراف ماد دشت , ماه , ماهیدشت )کرمانشاه :

این دخمه از زمان مادها به یادگار مانده است .سان واژه ای مادی به معنای سنگ است این واژه ها بعد از هزاران سال هنوز در اکثر مناطق کرد نشین و لک نشین رواج دارد .[32]
برخی از اهالی بومی این دخمه را دخمه ضحاک میدانند جالب است که اوستا مقرهای آژی دهاک(آستیاک آخرین شاه ماد) شهر کرند(نزدیکی ماهیدشت) و بابل ذکر نموده است .
پروفسور هرتسفلددر مورد دخمه های شمال هرسین چنین میگوید : ( این گونه قبرها در «فارس» مثل آذربایجان فراوان است که بعضی از آنها کتیبه کوتاهی بخط اواخر عصر ساسانی دارد و من خود یکی از نوع قدیم آنها را درجنوب (بیستون)در نزدیکی (هرسین)می شناسم که اکنون بنام (سکاوند )موسوم می باشد و در یکی از این قبرها یک نقش حجاری دیده می شود که مردی را در لباس ایرانی قدیم نه لباس مادها ، نقش کرده که در مقابل محراب آتش مشغول عبادت است و صورت کوچک یک کشیش ( موبد )در طرف راست او نیز دیده می شود .
این ناحیه ممکن است همان ناحیه قدیم (نیسایا)باشد که قلعه ای داشته و در آن (گوماتامگوس)زندگی می کرده است .[16]
دخمه ده نو (سکاوند)شمال هرسین

همچنین در نزدیکی این دخمه های دهنو گور دخمه ای در روستای سرخه ده قرار دارد که برخی مستشرقین آن را متعلق گئومات مغ میدانند که نامش در کتیبه بیستون موجود است:
به عقیده ی بسیاری از پژوهشگران دشت روبروی کوه بیستون همان دشت نیسایه و دژ سیکیه هوتی در کوههای روبروی بیستون ودر نزدیکی دخمه های (اسحاقوندو سرخ ده )بوده است.
برخی خاورشناسان که در زیر ذکر میکنیم سرزمین کهن الشتر که متعلق به دوران کاسی هاست را همان «نیسا» دانستهاند، ولی دکتر ابراهیم پورداود این نظریه را رد کرده است...
سر هنری راولینسون درباره منطقه "خاوه" و "الیشتر" نوشته است: به نظر من اراضی غنی و چمنزارهای خاوه و الیشتر همان منطقه "نیسین" است که اسکندر از "بغستان" یا "بیستون" هنگام مسافرت از شوش به همدان از آنجا دیدن کرد.

دانشمند فرانسوی بریون چنین نوشته:لرستان سرزمینی است پهناور در مغرب رود کرخه که در روزگاران پیش قومی پرورندگان اسب ها در انجا میزیستند این قوم بس کهن از هنر سوار کاری و پرورش اسب برخوردار بود
اگر اشیا برونزی لرستان از مادها نباشد(میان سالهای 1700پیش از میلاد) باید به زمان قدیمتری پرداخت وتا بعهد کششو (kassites,kosseesns)بالا رفت آنانیکه ساکن سرزمین هایی بودند درمیان شوش وهمدان واز آنان نخست در حدود 2000 و 1750پیش از میلاد یاد شده است و...
گیرشمن نیز دشت نسا یا سرزمین نیشا Nisha را در جنوب جاده بزرگ همدان و ناحیه گیان ذکر کرده است.

استاد ابراهیم پورداود میگوید :راست است که لرستان ودشت های فراخ و خوش آب وهوای سرزمین الیشتر وخرم آباد مانند بسیاری از سرزمینهای ایران از برای پرورش اسب مناسب بوده اما پرورشگاه معروف اسب ها دژ یا ارگ سیکیه هوتی در انجایی که داریوش گوماتا را کشت به قراینی که یاد خواهیم کرد باید در کرمانشاهان باشد .[25] 👈پورداود ابراهیم، فرهنگ ایران باستان،
این نسا که به گفته برخی از نویسندگان یونانی اسکندر پس از لشکرکشی خود به ایران در آنجا ماند غیر از آن نسایی است که اسکندر پس از گرفتن پارس و سوختن پایگاه هخامنشیان (پرسپولیس)به قصد تعاقب داریوش سوم از آنجا گذشته وبه ری و دروازه کاسپین رسید
نسایی که اسکندر در هنگام نوردیدن راه فارس وهمدان از آنجا گذشته در خاک فارس در 24 فرسنگی شمال استخر است که همه نویسندگان قدیم آن را در ماد یاد کرده اند.
نسایی که در خاک فارس است نویسندگان ایرانی وعرب قرون وسطی نیز آن را جز آن دیار یاد کرده اند مقدسی مینویسد که نسا البیضا خوانده میشود در زمان الاصطخری یکی از بزرگترین شهرهای سرزمین استخر بود ...نام درست فارسی آن نسا یک (nisayek) میباشد واین شهر به بزرگی شهر استخر است
مقدسی نام یکی از شهر های ایالت نرماشیر (کرمان) را نسا یاد میکند و...
گفتیم نسا پرورش اسب و نسایی که داریوش از آن نام میبرد هر دو یکیست وجای آن باید در کرمانشاهان باشد چن تن از دانشمندان به همین سرزمین متوجه شده اند از آنان است
مارکورات(marquartصفحه142 ) دژی که سیکیه هوتی نام داشته باید همان سرزمینی باشد که نویسندگان ایرانی و عرب قرون وسطی مرج القلعه یا مرج نامیده اند وامروزه هرون آباد(شاه آباد) گویند وشهر آنرا طزر یاد کرده اند .
در سر راه حلوان به همدان (پیش از بیستون) در میان دشت پهناوری دژی برپا بوده که ان را مرج القلعه یعنی مرغزار دژ یا مرج نامیده اند در زمان خلفا در همین جا اسب های سپاهیان عرب در چرا بودند اصطخری وابن حوقل در میان شهرهای جبال (=ماد) از مرج القلعه یاد کرده اند مقدسی آن را جز حلوان نوشته وابن رسته ان را یک دژ بزرگ شناخته است .
طبري مي نويسد: وقتي مردم كوفه از حلوان حركت كردند و به ماه(ماه دشت=ماد دشت=ماهی دشت) رسيدند در مرغزار به قلعه اي هجوم بردند كه پادگاني آنجا بود و آنها را فرود آوردند، و اين آغاز فتح بودگروهي را به جاي پادگان قلعه نهادند كه آنجا را نگه دارند و اردوگاه آنها را بنام پادگان مرج القلعه یا مرج نام نهادند.
ابن حوقل ان را چنین تعریف کرده است :مرج القلعه شهر زیبایی است دیوار باشکوهی گرداگرد آن را فراگرفته است آب روان دارد گوسفند بسیار دارد آنچنانکه به رایگان توان داشت از مرج القلعه تا حلوان 10فرسنگ است.شوارتز مینویسد نظر به مسافتهایی که میان مرج القلعه وشهرهای آن دیار جغرافی نویسان یاد کرده اند باید مرج القلعه پیرامون کرند کنونی باشد .
بگفته ی ابن رسته در میان مرج القلعه وقصر یزید دهی است موسوم به آخورین که از بناهای ساسانیان است ومردمان آن کرد هستند .در آنجا اتشکده ایی است که مغان (زرتشتیان) بسیار گرامی دارند واز جاهای دور به زیارت آن آیند دخویه احتمال داده قصر یزید که ابن خراداد به و ابن رسته وقدامه ومقدسی منزلگاهی میان زبیدیه( زبيديه منسوب به زبيده دختر جعفر پسر منصور دوانيقي و همسر هارون الرشيد) و مرج القلعه یاد کرده اند با طزر یکی باشد
شاید این زبیدیه سالار آباد کنونی باشد از قصر یزید تا زبیدیه شش فرسنگ وتا مرج القلعه چهار فرسنگ است اما طزر را که یاقوت به نقل از لیث و ابومنصور آن را معرب از تزر فارسی دانسته و به معنی خانه تابستانی گرفته" چنین تعریف کرده است :شهری است از ناحیه مرج القلعه ویک منزل از راه بزرگ خراسان مسافت دارد ودر میان دشتی واقع است قصر یزید را جغرافی نویسان طزر هم خونده اند یعنی یک شهر را به دونام یاد کرده اند و این طزر معرب از تزر بی شک همان واژه فرس هخامنشی تچر میباشد که به معنی کوشک(=قصر) است در زبان ارمنی تچر به معنی سرای و پرستشگاه از زبان ایرانی گرفته شده است وهمین واژه است که در فارسی تجر شده نژار قهستانی گفته:میان این تجر وگنبد فلک فرق است که هست این بنبات ان نباشد آرامش در فرهنگ های فارسی چنین یاد شده :تجرخانه زمستانی را گویند که در آن تنور و بخاری باشد چنانکه پیداست طزر بخوبی یاد آور قصر یا دژ (=dida) نسا است که داریوش از آن یاد میکند و مرج القلعه ناگزیر ترجمه نام فارسی آن است یاد آور دشت های پر آب و علفی است که اسبهای نسایی در آنجا پرورش می شدند از این نامها گذشته غالبا در تاریخ ساسانیان و بعد در هنگام استیلای عرب به مطالبی درباره همین سرزمین ها برمیخوریم که درباره اسب های سپاهیان پیوستگی دارد و در آنجاها اسب ها آخور وچراگاه و ستور گاه داشتند ((«یعقوبی» مورخ و جغرافی دان معروف اسلامی، مرج القلعه را ستورگاه خلفا معرفی کرده است )👈پورداود ابراهیم، فرهنگ ایران باستان
چنانکه میدانیم از ماهیدشت و هرون آباد تا کرند و دشت های فراخ و پر اب و علفی گسترده و از هوای خوش برخوردار است وشایستگی آن را دارد که چراگاه هزاران اسب باشد علایم لغوی و جغرافی و تاریخی همه مارا متوجه میسازد که پرورشگاه معروف اسب های زیبای نسایی را در همین سرزمین جستجو کنیم .آری همان نسا که امروزه نامی از در آن دیار بجای نیست اما هنوز در تاریخ پرجوش و خروش ایران باستان شیهه ی اسب های دلیر آن وهمهمه یگردونه های تندرو هخامنشیان به گوش می رسد .👈پورداود ابراهیم، فرهنگ ایران باستان،
مهر سلطنت داریوش هخامنشی در موزه بریتانیا
بخش دوم : دیاکو و مادها
سرزمینی که آشوریان آنجا را معادین یا مادیان نام نهادند با پاگیری حکومت او اقوامی چون کوردونی ها هیتی ها لولوبی ها کاسیت ها هوری ها و... زبانشان مادی شد همان طور که مورخان گفته اند به دلیل نوشتاری زبان مادی یا همان زبان آل دیاکو باعث شد زبان هیتی و...را به نابودی کشیده شود تا جایی که زبان ماد زبان همه اقوام غرب وجنوب غربی ایران تا شرق گشت که مورخین آن را حرکتی بنیادی در خلق امپراطوری هخامنشی دانسته اند چرا که با یکی شدن زبان اتحاد آسان تر شد حال اینکه لقب وارثان ماد فقط لایق آل دیاکو است که زادگاهش در قسمت شرق دشت نسا(محدوده کنونی زردلان) است
دیاکو ابتدا توانست۷طایفه قوم ماد را با هم متحد کند ، وی سپس به عنوان رهبر و قاضی آن۷طایفه انتخاب شد که این مساله در سال 701 قبل از میلاد مسیح اتفاق افتاد.(البته مادها قبلا حکومت هایی بصورت دموکراتیک داشتند و در این زمان همه بصورت کشوری واحد به رهبری دیاکو در آمدند)
پس از ۷سال رهبری در بین این۷ طایفه، وی از طرف مادها ،توانست بر کل سرزمین کنونی ایران مسلط شود و تا سال 656 قبل از میلاد مسیح حکومت کرد. ماجراهای به قدرت رسیدن دیاکو در کتاب تاریخ هرودوت آمده است. دیاکو پسر کیاکسار (کسی که میتواند خوب نشانهگیری کند) و کیاکسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود .

فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه ماد بود و بین سالهای 665 قبل از میلاد تا 633 قبل از میلاد حکومت کرد. مانند پدرش ، فرهاد هم جنگ بر علیه آشوریان را آغاز کرد اما متاسفانه شکست خورد ، به دست آشور بنی پال افتاد و به دست او کشته شد. جانشین فرهاد ، کیاکسار نام داشت او ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر کیاکسار به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بختالنصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میانرودان دلگیر شد و برای کوههای بلند همدان و ایران دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُختالنصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغهای معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.
آثار باقیمانده ماد در ملایر

کیاکسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود وز آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود. کیاکسار با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. کیاکسار ، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، 28 سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و کیاکسار، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهر سقز را بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند.با گذشت زمان ، کیاکسار ، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمینش بیرون راند.چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، کیاکسار برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. او و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهمشکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.
پس از این پیروزی ، ماد ها میان رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان و بخشهایی از آسیای صغیر و بخش شرقی رود قزل ایرماق را نیز ضمیمه امپراطوری خود کردند. در این شرایط رود قزل ایرماق به عنوان مرز بین امپراطوری قدرتمند ماد و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین ماد ها و لیدی ها که با نام جنگ قزل ایرماق معروف است ، در 28 ماه می 585 قبل از میلاد مسیح ، به دلیل کسوف ناگهانی پایان یافت.
کیاکسار پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ، آستیاگ به پایان رسید از دنیا رفت.

سقوط ماد ها در زمان ایشتوگو
یونانی ها او را استیاگ می نامیدند.همچنین در کتیبه های بابلی از او به عنوان ایشتو ویگو و در منابع ایرانی از ان به عنوان آژی دهاک نام برده شده.زمانی که او به پادشاهی رسید مملکت ماد در اوج قدرت و ثروت بود
آستیاگ مرزهای ماد را تا اروپا گسترش داد او پدربزرگ مادری کوروش هخامنشی بود.
استیاک می خواست قدرت اشراف زاده ها را بکاهند و این امر باعث شد کورش با گارپاگا فرمانده ارتش آستیاک متحد شود وشاه ماد را شکست دهد.
به نوشته ی هرودوت در کتاب تواریخ:استیاک بی درنگ اهالی ماد را فرمان بسیج داد و به قدری آشفتگی خیال داشت که هارپاگ را به فرماندهی این لشگر برگزید. این فرمانده هنوز از آژی دهاک کینه داشت و برای اولین بار خود او بود که اندیشه ی حمله به ماد را در سر کوروش انداخت. از این رو وقتی لشکریان او با سربازان پارسی روبرو شدند، فقط چند نفر، تن به کشتن دادند و از بقیه عده ای جانب پارسیان را گرفتند ولی قسمت اعظم لشکریان پشت به دشمن کردند. تا آژی دهاک از شکست ننگین سپاه ماد آگاه شد، سوگند یاد کرد که به هرحال کوروش را آسوده نخواهد گذاشت. پس همه ی مادی ها را، چه آنان که در سن و سال خدمت نظام بودند و چه مسن ترها را که هنوز در شهر بودند به خدمت سربازی فرخواند و با این افراد به میدان نبرد شتافت. اما شکست خورد، سربازانش به قتل رسیده و خودش اسیر شد.
مقبره کل داود در نزدیکی سرپل ذهاب در کرمانشاه منتسب به آستیاک :برخی دانشمندان معتقدند که این دخمه مربوط به آخرین پادشاه ماد یعنی آژی دهاک (ایشتوویگو) میباشد
اوستا نیز مقرهای آژی دهاک (آستیاک)شهر کرند و بابل ذکر نموده است

از این پس مادها دشمنان هخامنشیان نبودند بلکه از بالاترین مقامها برخوردار شدند ودر کنار شاهان پارسی به اداره حکومت هخامنشی پرداختند.
سنگ نگاره های تخت جمشید به خوبی مقام مادها در دوره حکومت هخامنشی را به ما نشان می دهد.
___________________________________________________________________
زبان و خط مادها
پارس ها زبان وحروف خود رو از مادها اقتباس کردندتشابه زبان کهن لکی به زبان پارسی باستان

در شباهت زبان مغان(از قبایل متحد در ماد) با زبان لکی لازم به ذکر است که زبان "پهلوانیک"زبان مغان بوده که در حال حاضر زبان لکی شبیه ترین زبان به این زبان است.
سر هِنری راولینسون انگلیسی(Rawlinson) :نخستین کسی که بود که موفق به خواندن کتیبه بیستون شد.
او که در دهه ۱۸۳۰ میلادی و اوایل دهه ۱۸۴۰ به عنوان افسر ارتش هندِ انگلستان، مأمور خدمت در غرب ایران بود، و موفق به رمزگشایی خطوط کتیبه بیستون شد و نخستین ترجمه آن را به دست آورد.
راولینسون اقرار میکند: راز دستیابی بهکتیبههای ایران (بیستون) استفاده از واژههای محلی (زبان های لکی وکلهری هورامی)میباشد.
در کتاب سه سال در آسیا اثر کنت آرتور دو گوبینو نویسنده، خاورشناس، شاعر، تاریخنگار، پژوهشگر فرانسوی صفحه 256 چنین اشاره شده کُردى حوالى كرمانشاه بسيار نزديكى با فرس قديم كه لكى، ، ناميده مى شود دارد كه هنوز زرتشتيان بين خودشان صحبت ميكنند، بنابراين احتمال دارد زبان مقدس همان لكى باشد و اين موضوع براى پژوهش بسيار جالب است زيرا در صورت اثبات تاريخ قطعى عقايد اهل حق ايران معلوم مى شود.
موسیقی در عصر مادها
هوره ( اهورا مزدا):ناب ترین و کهن ترین شیوە خواندن سرود و شعر در میان زاگروس نشینان است کە از لحاظ صدا و آهنگ ریتم و سادگی خود را حفظ کرده است و در ابتدا با این شیوه خواندن شعر و سرود ، خداوند بزرگ را ستایش کردەاند.واژەی هورە بە معنی ستایش کسی است کە وجود دارد ولی ناپیداست ، و اهورەهی یعنی ؛ای دور ناپیدایی کە هستی (در آنجا هستی )
هرودوت میگوید :(مغان در وقت ستایش خداوند آوازی را می خوانند ) اینک نیز که موبدان زرتشتی یا زردشتی با هم بازخوانی میکنند، موبدی یک بیت یا بیشتر از گاتها را می خواند ، و موبد دیگر آنرا از او اصطلاحا گرفته و بیت دیگری می خواند ،( درست شبیه هورە چِرین و مور در میان لک ها و کلهرها و...)

اهورا مزدا به معنی پرودگار( خداوند نور یا خدای خورشید )است این کلمه در هیچ زبانی نه فارسی و نه لری وجود ندارد، زیرا خورشیددر زبان فارسی همان خورشید و در گویش (لهجه) لری اَفتو است ، در زبان کردی کلهری خُوَر و کردی اورامی هَهتاو، و در زبان لکی هُوَرگفته می شود ، هُوَر همان اهُورا است که امروزه در زبان لکی و در سراسر زاگراس و درة سیمره بدان تکلم می شود.
کلهر (کل+هور):کەڵە_ئەهۆرا به معنی خدای بزرگ_سرود بزرگ از دیرباز مورد ستایش بودە و کلهرها ممکن است نام خود را از ستایندگان خدای بزرگ گرفتە باشند
رساترین زبان جشن و سوگواری در آن دوره،موسیقی بوده است از موسیقی دانان این دوره نام اوگارس در کتب تاریخی آمده که از موسیقی دانان بزرگ دربار بوده است همچنین در كتب تاريخی آمده است : هنگامي كه دياکو بربه شاهی رسید شادي و سرور به پا شد و نواهاي كوس و شاخ هاي شيپوري در فضاي کشور به صدا در آمد
وهنگامیكه فره ورتيش در نبردي نا برابر ، در زير ارابه هاي داس دار آشوري ها کشته شد ، مردم در سوگواري فرو رفتند و به نواختن كوس و شاخ هاي شيپوري پرداختند (شبیه آیین رارا و چمری در مراسمات سوگواری در بین مردم کرمانشاه ایلام لرستان و برخی نقاط کردستان وهمدان )




تاریخچه ومعنی کلمه وی=وی یا واته نام حضرت عزراییل می باشد در ایران باستان ودر زمان مادها که بعد از مسلمان شدن ایرانیان نیزاین رسم هیچ فرقی یا تغییری نکرده ونسل به نسل به دست مادران زنده نگهداشته شد وبه نسل های بعد انتقال داده شده
صورت سایدن یا خراشیدن صورت=این عمل در زمان مادها یک دعا بود!ودرمراسم عزا نیز انجام میشده صورت سایدن نماد شخم زدن زمین است وگریه که زنان می کنند نماد باران است که نوعی دعای باران بوده زنان مادی معتقد بودن که این عمل در مراسم عزا گناهان شخص مرده پاک میشود واز بار گناهان خود وصاحب عزا نیز کم میشود ونوعی نشانه مصیبت وبدبختی برای هم دردی باهم بود پس این عمل: دعای باران بود که درمراسمات انجام داده میشده و از طرفی پاک شدن گناهان مرده بوده ونوعی استغفارازگناه بود ودرآخر ابراز هم دردی والبته درزمان مادهاصورت زخم کردن گناه داشته ولی دست سایدن هیچی گناهی نداشته ویک دعابوده
پوشش مادها
«هیچ ملتی نیست که به اندازه ی ایرانیها(پارسها) زود وآسان عادات خارجی رااختیار کند.بنا بر این ایشان لباس مادیها را که بهتر از مال خودشان تشخیص داده بوده اند اقتباس کردند👈(تاریخ هرودوت صفحه 106و 107 ترجمه وحید مازندرانی)
مقایسه پوشش مادها و پوشش مردم بومی لک در کرمانشاه همدان ایلام و لرستان
دیاکونوف روسی در کتاب تاریخ ماد، پوشش ایرانی را توصیف میکند و سربند را در مورد زن و مرد ایرانی، هر دو به کار میبرد. وجود دستاری به دور سر در نقش برجستههای تاریخی تأیید میشود. در دوران میلادی و حتی پیش از مادها هم زنان و هم مردان دستار یا همان سربند بر سر دارند. در سالنامههای آشوریان نیز میبینیم که این دستار هم بر سر زنان و هم بر سر مردان وجود دارد و در توصیف اقوام زاگرس، آشوریان، عیلامیها و مادها از این سربند یاد میشود و در میان نقش برجستههای به جامانده این سربند به وضوح دیده میشود.
دانیل تی پاتس، در کتاب باستان شناسی ایلام به نقل از هرودوت چنین آورده است :هرودوت در شرح نبرد دوریسکاس »فهرستی از مردمی بنام کیسی ها را می آورد که در میان سپاه خشایارشا می جنگیدند آن ها در ترموپیل در کنار ماد با اسپارت ها جنگیدندھرودت ویژگی ھای متمایزکننده کیسی ھا در دوریسکاس را به این ترتیب توصیف می کند: (کیسیھا) به شیوه پارس ھا تجھیز شده بودند به جز یک مورد: آن ھا به جای کلاه، پیشانی بند به سر بسته بودند تی پاتس (١٣٩٢:۵٢١ )
شال مردان کرمانشاهی ( لکهاو ایلات کلهر و...) و برخی ایلات کردستان(سوران و همچنین برخی از مردم لرستان که به کمر می بستند هردور پیچ خوردن یک گره زده می شدتا سه گره تا باد اورنده سه
1 -پندارنیک
2- کردارنیک
3-گفتار نیک باشد
طوایف ماد
هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام میبرد:۱ – بوآسای Bousai۲ – پارتلاکئنوی Parelakenoi۳ – آستروخات Stroukhotes۴ – مغ Magai۵ – بودیو Boudioi۶ – آری زانتوی Ariazantoi۷ – ماد Mid
👈(تاریخ هرودوت بند /101و کتاب 7 بند62)
سرزمین اصلی کاسیان یعنی جنوب کرمانشاهان (هرسین هلیلان فیروز آباد و...) وقسمت هایی از لرستان (کوهدشت الشتر دلفان خرم اباد و...)می باشد کاسیها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بودیها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبایل تشکیل دهندهً اتحادیهً قبایل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاویها (درخشانها) ذکر گردیده، چه خود کلمهً کاسی نیز درفرهنگ سانسکریتی کاسیان به همین معنی درخشان بوده است بالاتر از کاسیان به سمت غرب، سرزمین بیت همبان (سرزمین کمند اندازان ساگارتی) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. این ناحیه از اوایل هزارهً اوّل پیش از میلاد تّوسط مادیهای ساگارتی مسکون بوده است
مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) مادیهای ساگارتی میزیستهاند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران دادهاند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس منجمله از منشأ همین طایفه ساگارتیها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق مادها بوده و بعدها رو به جنوب رفتهاند.(تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر)
براساس نوشته های هرودوت نام یکی از این دسته ها آری زانتوی Ariazantoiبوده است و کلمه zantu در زمان میدی ها (مادها ) به معنای گروه و دسته می باشد وچون یونانیان در منابع حرف الف را ها می نوشنتد پس این کلمه هوری زنتی یا هوری زندی می باشد ودربرخی منابع کنونی هم زند ها گروهی از مادها و کوچرو معرفی شده اند زندها از ایلات لک هستندو به زبان لکی صحبت میکرده اند.
هرودوت در کنار پارتَکانیان آریازَنتیان وقبایل دیگر تشکیل دهنده اتحاد ماد از مغان نیز به عنوان یکی قبایل ماد نام برده است وبنا بر شنیده هایی که از ایرانیان قدیم داشته این قبایل را آریایی میداند👈 (تاریخ هرودوت بند /101و کتاب 7 بند62)
اطلاعات زیادی وجود دارد که در زمان پارتها و ساسانیان مغان ادعا میکردند که زرتشت در منطقه ی دریاچه ارومیه متولد شده واز قبیله ما بوده است نویسندگان یونانی از زرتشت به عنوان مغ و از دین زرتشت به عنوان دین مغان یاد کرده اند.
کرماشان

نام کرمانشاه در اصل کرماشان بوده است(در بین مردم بومی ومحلی نیز به همین شکل تلفظ میشود ) کرمانشاه در قدیمیترین شکل خود اولین بار در دوران باستان و در زمان فرمانروایی کاسیها کرمانشاه را با نام الیپی میخوانند هخامنشیان از کرمانشاه با نامهای کامبادن، کارمیسین، کارمیشین، کرمینشان و... یاد کرده اند...
سرزمین کرمانشاهان در دوران مادها یکی از اصلی ترین محدوده قلمرو مادها محسوب می شده و حتی بسیاری از محققین برا این باورند که کرمانشاه همان مکان اصلی پیدایش مادهاست.
نام کرمانشاه در بخش ایلامی کتیبه بیستون به صورت 3 جزیی آمده ،از 3 واژه کار مای سیا
تشکیل شده و به معنای مکان مقدس مردم ماد است .
دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی کتیبهی داریوش را واژه به واژه معنی کرده که در اینجا به ذکر سه جزء مورد نظر اشاره می کنیم: kara یعنی مردم ارتش. madai حالت مفعول فیه مفرد مذکر از mada که به معنی «ماد» است. siyan در زبان عیلامی در کتیبهی بیستون به معنی مکان مقدس است.
مجموع این سه واژه به معنای «مکان مقدس مردم ماد» که در طول زمان به گونههای مختلف از جمله: «قرمیسین، قرماسین، قرماشین، کرماشین، کرمیشان، کرماشان، نوشته شده است...
_______________________________________________________________
هخامنشیان 
کوروش دوم که به کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است، بنیانگذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که در بین سالهای ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گستردهای از آسیا حکومت میکرد.
کوروش در استوانهٔ خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیشپیش، شاه بزرگ انشان، از خانوادهای که همیشه پادشاه بودهاست» معرفی میکند. به گفتهٔ هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته است، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانستهاند و گزارش دادهاند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده است.
برخلاف باور عمومی كوروش مستحق عنوان پدر ايران و سازنده ايران نيست.چرا كه در فلات ايران پيش از كوروش، كشور مستقل مادها وجود داشت و ابر شاه اين سلسله يعني هوخشتره اولين شاهنشاهي و امپراطوري را در فلات ايران تشكيل داد پس سازنده و پدر ايران اگه به معناي سازنده اولين امپراطوري در فلات ايران باشد لايق هوخشتره است و نه كوروش هووخشتره اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. (تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.)
یکی از جنگهای کوروش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبهای که با مساعدت اشراف و فئودالها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.او توانست با به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.
کتزیاس و گزنفون ( کوروش نامه ) روایت کرده اند که کوروش با دختر آستیاگ ازدواج کرده است ،کتزیاس آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد.( آمیتیس خواهر ماندانا و خاله کوروش بود .)بر اساس نوشته نیکولای دمشقی ، گروهی از مردم آسیای مرکزی ( پارت ها ، سکاها و باکتریان ) بعد از آن که دریافتند کوروش با آمیتیس ازدواج کرده و جانشین آستیاگ شده پیمان صلح بستند ، این پیوند برای این بود که کوروش بتواند مادها را راضی نگه دارد ، برای هر پادشاهی ، که تسلط بر آسیای مرکزی را می خواست ، اکباتان از لحاظ موقعیت استراتژیکی حائز اهمیت بود. 📚برای آگاهی بیشتر بنگرید به:👈( تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، 1380، ص 19؛امپراتوری هخامنشیان،از کوروش تا اسکندر، پیر برایان، ص 24)در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).
رویدادنامه نبونعید(رویدادنامه بابلی) را میتوان کهنترین سنـد مکتوب از غـارت ثـروت عظیم مـاد و به غنیمت بردن نقـره،طـلا وگنجینه عظیم اکـباتان توسط کـوروش دانست (لوحهای گلی و دو رویه به خط و زبان بابلی نو (اَکـدی) و به بلندای ۱۵ سانتیمتر است که به احتمال از شهر بابل بدست آمده و اکنون در گالری ۵۵ موزه بریتانیا در لندن (قفسه ۱۵) نگهداری میشود.)
در این سند امده است:
سال چهارم (552 / 551) ...سال پنجم (551 / 550) ...سال ششم (550 / 549) پیش از میلاد
شاه آسـتـیـاگ (در متن بابلی: ایـشْـتـومِـگـو) سپاهش را فراخواند. آنان بسوی کورش (در متن بابلی: کـورَش)، شاه اَنـشـان به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او در آیند. اما سپاهیان آسـتـیـاگ بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کورش سپردند.کورش، بسوی کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلی: اَگَـمـتَـنـو) پیش تاخت. سرای پادشاهی او را تصرف کرد. سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هـگـمـتـانـه را به غنیمت گرفت و برداشت و به اَنـشـان برد. اشیای ارزشمندی از . . .(26)
ماندانا نام دختر آستیاگ(ایشتوویگو)، آخرین پادشاه ماد، همسر کمبوجیه یکم و مادر کوروش بزرگ بود . ماندانا یا ماندانای مادی (تولد حدود ۵۸۴ پیش از میلاد)، یک شاهدخت مادی بود، که بعدها به همسری کمبوجیه یکم درآمد و ملکه او شد. وی مادر کوروش، شاه ایران و مؤسس سلسله هخامنشی است. بدین ترتیب, ماندانا را باید نخستین ملکه مادر تاریخ ایران دانست

داریوش یکم ،پسر ویشتاسپ، همسر آتوسا و داماد کوروش ، سومین پادشاه هخامنشی بود.
وی با کمک چندی از بزرگان هفت خانوادهٔ اشرافی پارسی با کشتن گئومات مغ وتوطئه بر تخت نشست. پس از آن به فرونشاندن قیام های درونمرزی پرداخت و ماد ها را سرکوب کرد.
با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونتبار داریوش مواجه شدند و ۳۸.۰۰۰ نفر از آنان قتلعام گردیدند. چنین بود که هویت و تمدن ماد از میان رفت و از صفحه تاریخ محو شد
نخستین روایات مستند ار تاریخ ایران، همین کتیبه داریوش بزرگ در بیستون است ،کتیبهای که سندی ممتاز از یک نسلکشی تمامعیار در سراسر سرزمینهای تحت حاکمیت هخامنشیان بوده است او مادها را با کشتار ۳۸٫۰۰۰ نفر سرکوب میکند
منابع:
- تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف.
- ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر. ی.م. دیاکونوف. تاریخ ماد.ISBN 964-445-106-6
- کامرون، ایران در سپیدهدم
- تاریخ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۸۹
- بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ۹۴.
- مهاجرینژاد، تاریخ ماد،38
- Persica کتزیاس
- دیودوروس (۱۷٫۱۱۰٫۵)
- استرابون strabon
- تارخ سودا هرودوت
- تاریخ هرودوت (صفحه 106و 107 ترجمه و.مازندرانی)
- مردم شناسی فیل هنری
- بند13کتیبه داریوش در بیستون
- ن.ک.به مشکور.
- 126 وندیداد، 1361 : 10
- تاریخ باستان ایران بربنیاد باستانشناسی .پروفسور هرتسفلد .ترجمه حکمت
- محسنی، حسین و سروقدی، محمدجعفر. باستانشناسی و هنر دوران تاریخی. انتشارات: عفاف. سال ۱۳۷۵
- «ماهیدشت؛ نگاهی به پیشینه، فرهنگ، وضعیت اقتصادی و تقسیمات ماهیدشت». پایگاه خبری تحلیلی اندیشه کرمانشاه
- گیرشمن، 1349: 77-71
- تاريخ ايران زمين بخش كاسيت نوشته رومن گيرشمن
- راولینسون-سر هنری-سفرنامه راولینسون-سرهنری-ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند-موسسه انتشارات آگاه –سال1362
- رحیمی، رستم، بوميان دره مهرگان ، انتشارات ماهيدشت، چاپ اول1379
- untersuchungen ur gedchichte voa eran , von j marquart zweite heft leipezg1905 s. 158-160
- iran in mittelater nach den arabischen geographen von p.schwarz leipzig1921 s.490-2
- فرهنگ ایران باستان استاد ابراهیم پور داود ص288-294
- منشور نبونید: کتیبه آخرین شاه بابل
- کورش نامه گزنفون
- کتزیاس، خلاصه تاریخ کتزیاس، ترجمه و تحشیه کامیاب خلیلی، تهران،1380
- امپراتوری هخامنشیان،از کوروش تا اسکندر، پیر برایان، ص 24
- گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱.
- تاریخ امپراتوری هخامنشیان ( از کوروش تا اسکندر ) جلد اول ، ص102
- هلیلان در گذر تاریخ رشید کوچگی ص253
- یرنیا، رویۀ1
- و کتاب تاریخ ایران باستان ،جلد دوم،حسن پیرنیا
- Eusebius, Chronicle
- Diodorus, Library of History, BooK II, 1-35
- دفتر یکمِ دانشنامۀ کاشان - جلد 3دفتر یکمِ کتاب «آریاییان، مردم کاشی، اَمَرد، پارس و دیگر ایرانیان»، دکتر جهانشاه درخشانی (به جز پینویسها/ پاورقی):فهرست اختصارات، فهرست منابع فارسی و عربی، فهرست منابع لاتین، و نمایهها شامل «نمایۀ عمومی، نامهای جغرافیایی، نام قومها و ملتها، نام خدایان و ایزدان، واژهها و نامهای آریایی کهن، واژهها و نامهای آریایی در زبانهای بیگانه، واژهها و نامهای ایلامی، واژهها و نامهای سومری، واژهها و نامهای اکدی، واژهها و نامهای سامی باختری، واژهها و نامهای مصری»، به عنوان دفتر دوم و جلد 4 این دانشنامه (482 صفحه) به طبع رسیده است.
- سارا شرفی، گزارشی از تحقیقات باستانشناسی در دلفان، پژوهشکده مردمشناسی اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان لرستان اسفند 1389
- کتاب سه سال در آسیا اثر کنت آرتور دو گوبینو
برچسبها: دشت نسا, نیسایه, دیاکو, دشت نیسایه









